میثم قبول شد
۱-واقعا باورم نمی شد.وقتی زنگ زد و گفت ارشد قبول شدم فکر کردم بازم سر کاریه.اما نبود و میثم هم بالاخره به آرزوش رسید.خوشحالم که خوشحاله و بهش تبریک ویژه میگم.ایشالله دکترا.
به بقیه ی بچه ها هم تبریک میگم و از صمیم قلب براشون آرزوی موفقیت دارم.
۲-دوران آموزشی بالاخره تموم شدو رفتیم برای ادامه سربازی در مرکز خدمات حوزه علمیه ی قم.امروز روز اول بود که حاج آقا جلسه بودن و برگشتیم تا فردا. حداقل خوبیش اینه که از لباس نظام خلاص شدیم.
۳- سه سال پیش وقتی از قم به خونسار میرفتم اتفاقی با ۳ نفر اعضای گروهک مجاهدین همسفر شدم که کلی خاطره از کثافت کاری هاشون گفتند. اما سه چهار روز پیش از اصفهان که می اومدم با یه نفر توده ای که به قول خودش اگه مریض نمی شد سال ۶۱ اعدام میشد همسفر بودم که ۳ ساعت با هم بحث کردیم. بعد یه سی دی از یکی از مقاله هاش داد که به نظرم بیشتر گلواژه ست تا مقاله.اگه بتونم یه قسمت هایی رو میذارم تو وبلاگ.