به مجتبی...
سلام
امروز دومین سالگرد رفتن رفیق توپم مجتبی است که بدترین خبر دوران دانشجوییم بود.
دم هم خونه ای هام گرم(میثم و هادی و مجتبی) که آن شب تو دعا سیر هوامو داشتند.
به هر حال رفتنش هم واسم موندنی شد. خدا رحمتش کند.
توی اهنگ هایی سیاوس اینو خیلی می خوند:
چه دردیست در میان جمع بودن
ولی در گوشه ای تنها نشستن
برای دیگران چون کوه بودن
ولی در چشم خود آرام شکستن
برای هر لبی شعری سرودن
ولی لبهای خود همواره بستن
به رسم دوستی، دستی فشردن
ولی با هر سخن قلبی شکستن
به نزد عاشقان چون سنگ خاموش
ولی در بطن خود غوغا نشستن
به غربت دوستان بر خاک سپردن
ولی بر دل امید به خانه بستن
به من هر دم نوای دل زند بانگ
چه خوش باشد از این غمخانه رستن
+ نوشته شده در یکشنبه ۱۲ اسفند ۱۳۸۶ ساعت توسط ابو
|